مرا دست خودم داد-ساریسا

مرا دست خودم داد

کسي مثل خودم غم

کسي مثل خودم شاد

کسي مثل پرستو در انديشه ي پرواز

کسي بسته و آزاد اثير قفسي باز

کسي خنده کسي غم

کسي شادي و ماتم

کسي ساده کسي صاف

 کسي درهم و برهم

کسي پر ز ترانه

کسي مثل خودم لال

کسي سرخ و رسيده

 کسي سبز و کسي کال

کسي مثل تو اي دوست مرا يک شبه روياند

کسي مرثيه آورد براي دل من خواند

من از خواب پريدم شدم يک غزل زرد

و يک شاعر غمگين مرا زمزمه مي کرد

چکاره باشیم؟؟؟؟

دوستی یک حادثه و جدایی یک قانون بیاید حادثه ساز و قانون شکن باشیم

چک چک!!بارانم دل داره دیگه

دیشب باران قرار با پنجره داشت/روبوسی آبدار با پنجره داشت
یکریز به گوش پنجره چک چک کرد/چک چک چک چک چکار با پنجره داشت؟

جامه عشق

جامه عشق

جامه ای یافته بودم از عشق
خواستم تا به تو اش هدیه کنم
لیک دیدم که در ان گوشه باغ
لاله ای پنهانی با نسیمی می گفت
جامه عشق برازنده هر قامت نیست

اینم  یه شعر ارسالی بازم از ساغر 20

به نام نامي دل نوشتم دفتر دل
گذاشتم زندگي رو به پاي باور دل
ولي هرگز نديدم كسي رو ياور دل
به سنگ نامرادي شكستم ساغر دل
كنون با اين جدايي چه آمد بر سر دل
كه شد ناباوري ها كلام آخر دل

اینم بازم یه شعر ارسالی بازم از ساغر 20

زرد است كه لبريز حقايق شده است
تلخ است كه با درد موافق شده است
شاعر نشدي وگرنه مي فهميدي
پاييز بهاريست كه عاشق شده است.

اینم یه متن فوق العاده از دوستان یا دوست گلم احسان

حرمت اعتبار خود را
هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران
مشکن

که ما هر یک یگانه ایم
موجودی بی نظیر و بی تشابه.

و آرمانهای خویش را
به مقیاس معیارهای دیگران
بنیاد مکن

تنها تو می دانی که « بهترین » در زندگانیت
چگونه معنا می شود.

از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است
آسان مگذر

بر آنها چنگ درانداز، آنچنان که
در زندگی خویش
که بی حضور آنان، زندگی مفهوم خود را
از دست می دهد.

با دم زدن در هوای گذشته
و نگرانی فرداهای نیامده
زندگی را مگذار که از لابلای انگشتانت فرو لغزد
و آسان هدر شود.

هر روز، همان روز را زندگی کن
و بدین سان تمامی عمر را به کمال زیسته ای.

و هر گز امید از کف مده
آنگاه که چیز دیگری
برای دادن در کف داری.

همه چیز در همان لحظه ای به پایان می رسد
که قدمهای تو باز می ایستد.

و هراسی به خود را مده
از پذیرفتن این حقیقت که
هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد

تنها پیوند میان ما
خط نازک همین فاصله است.

برخیز و بی هراس خطر کن،
در هر فرصتی بیاویز.

و هم بدینسان است که به مفهوم « شجاعت»
دست خواهی یافت.

آنگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت
عشق را از زندگی خویش رانده ای
عشق چنان است که
هر چه بیشتر ارزانی داری
سرشارتر شود

و هر گاه که آن را تنگ در مشت گیری
آسان تر از کف رود

پروازش ده تا که پایدار بماند.

رؤیاهایت را فرومگذار
که بی آنان زندگانی را امیدی نیست
و بی امید، زندگی را آهنگی نباشد.

از روزهایت شتابان گذر مکن
که در التهاب این شتاب
نه تنها نقطه ی سرآغاز خویش
که حتی سرمنزل مقصود را گم کنی.

زندگی مسابقه نیست
زندگی یک سفر است

و تو آن مسافری باش
که در هر گامش
ترنم خوش لحظه ها جاریست.

می ارزد و دیگر هیچ.........................استاد طوفان

بخدا لنگه ندار ه ساغر. ساغر 20 یکی از وبلاگایی که همیشه میاد بما سر میزنه و این یکی از مطالبی هست که باز آوردند با خودشون. عالیه بخونید................

به خدا عشق به رسواشدنش مي ارزد

به مجنون و به ليلا شدنش مي ارزد.

دفتر قلب مرا واكن و چيزي بنويس.

سخن عشق به امضا شدنش مي ارزد.

 گرچه من تجربه اي از نرسيدن هايم ...

 كوشش رود به دريا شدنش مي ارزد.

 دل من در سبدي عشق به نيل تو سپرد

 نگهش دار به موسي شدنش مي ارزد

!!!!!!!!!!!!!!!

همچو ني مي نالم از سوداي دل اتشي در سينه دارم جاي دل
من كه با هر داغ پيدا ساختم سوختم از داغ ناپيداي دل
همچو موجم يك نفس ارام نيست بس كه طوفانزا بود درياي دل
دل اگر از من گريزد واي من غم اگر از دل گريزد واي دل

فرستاده:۲۰ ساغر

اینم منبعش همون قبلیه

چشم چشم دو ابرو

چشم، چشم، دو ابرو،

نگاه من به هرسو

پس چرا نیستی پیشم،

 نگاه خیس تو کو

گوش گوش دوتا گوش،

 دودست بازیه آغوش

 بیا بگیر قلبمو،

یادم تو را فراموش

چوب، چوب، یه گردن،

جایی نری تو بی من

دق میکنم میمیرم،

اگه دور بشی از من

دست، دست، دو تا پا،

 یاد تو مونده اینجا

یادت میاد که گفتی

 بی تو نمیرم هیچ جا

من، من، یه عاشق،

همون مجنون سابق

من، من، یه عاشق

، همون مجنون سابق

فقط تو-منبع:http://www.ladan2.blogfa.com/

فقط تو یک سبد بابونه از من دشت و صحرا مال تو نسترن، مریم، همه گلهای زیبا مال تو کلبه ای خاموش و کوچک روی ساحل مال من سرزمین های طلایی ، بیشه دریا مال تو آسمان آرام، شهر در خواب، دل لبریز عشق راستی از شب نگفتم مال من یا مال تو من به کهنه خاطرات تلخ و شیرین دلخوشم لحظه های روشن و سر سبز فردا مال تو یک نگاه ساده و بی ریا از تو سهم ما مهربانی ، عاطفه ، جان و دل ما مال تو .

بدون عنوان.....پاره پاره

نگارینم! دل وجانم! حبیبم!
همه درد درونم را طبیبم
شنیدستم غریبان مینوازی
منت هم عاشقستم هم غریبم ... .... ...

اینم یه شعر دیگه از دوستان

چشمانم گریه کنید

شاید از سنگینی قلبم کاسته شود

شاید من نیز از این دریای پر تلاطم رهایی یابم

شاید رها شوم به سوی آسمان...

شاید...

بازم شعر از ساغر

من هنوز از می چشمان سیاهت مستم گفتم بنویسم که به یادت هستم تو نگو فاصله ها عشق مرا کم کرده است من اگر غیر دلت دل بسپارم پستم

ها کردم

روی آن شیشه تبدار تورا ها کردم

اسم زیبای تورا با نفسم جا کردم

شیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد

شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم

با سرانگشت کشیدم به دلش عکس تورا

عکس زیبای تورا سیر تماشا کردم

 

منبع :خانم رفیعی

رفتنت آغاز ويرانيست حرفش را مزن
ابتداي يك پريشانيست حرفش را مزن

گفته بودي چشم بردارم از چشمان تو
چشمهايم بي تو بارانيست حرفش را مزن

 

منبع: ۲۰ ساغر.بلاگفا دات کام

 (مال تو)

 

 به وبلاگ من وقتي مي آيي تمامش مال تو

هر چه دارم غير تنهايي تمامش مال تو

صد دو بيتي صد غزل دارم و حتي يك بغل

شعرهاي خوب نيمايي تمامش مال تو

ضرب آهنگ غزلهايم تمامش مال توست

اين صداي پاي رويايي تمامش مال تو

بيكران سبز     اقيانوس آرام دلم

اي پري خوب دريايي تمامش مال تو

عشق من عشق زميني نيست باور كن اي عزيز 

 عشقم اين عشق اهورايي  تمامش مال تو

 باز هم بيت بد پايان شعرم مال من

   بيت هاي خوب بالايي تمامش مال تو.

ساغر   ۲ ۰:    منبع

 

شعر بسیار زیبا از ساغر خانم بیننده وبلاگ

هر كه خوبي كرد زجرش مي دهند

هر كه زشتي كرد اجرش مي دهند

باستان كاران تباني كرده اند

عشق را هم باستاني كرده اند

هر چه انسانها طلايي تر شدند

عشق ها هم موميايي تر شدند

اندك اندك عشق بازان كم شدند

نسلي از بيگانگان آدم شدند.

اینم یه شعر برای امام زمان

گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن

گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن

گفتم به نام نامیت هر دم بنازم

گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم

گفتم که دیدار تو باشد آرزویم

گفتا که در کوی عمل کن جستجویم

گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن

گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن

گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن

گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن

گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن

گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن

گفتم ز حق دارم تمنای سکینه

گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه

گفتم رخت را از من واله مگردان

گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان

گفتم به جان مادرت من را دعا کن 

به نقل از:

http://zohooremah.blogfa.com/

من گرفتم تو نگیر
 
زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر
من گرفتم تو نگیر
چه اسیری که ز دنیا شده ام یکسره اسیر
من گرفتم تو نگیر
بود یک وقت مرا با رفقا گردش و سیر
یاد آن روز به خیر
زن مرا کرده میان قفس خانه اسیر
من گرفتم تو نگیر
یاد آن روز که آزاد ز غمها بودم تک و تنها بودم
زن و فرزند بستند مرا با زنجیر
من گرفتم تو نگیر
بودم آن روز من از طایفه ی درد کشان...بودم از جمع خودشان
خوشی از دست برون رفت و شدم لات و فقیر
من گرفتم تو نگیر
ای مجرد که بود خوابگهت بستر گرم
بستر راحت و نرم
زن مگیر!!!
ارنه شود خوابگهت لای حصیر
من گرفتم تو نگیر
بنده زن دارم و محکوم به حبس ابدم
مستحق لگدم چون در این مسئله بود
از خود مخلص و تقصیر
من گرفتم تو نگیر
من از آن روز شوهر شده ام
خر شده ام خر همسر شده ام
میدهد یونجه به من جای پنیر
من گرفتم تو نگیر
 
به نقل از وبلاگ:http://parvizh123.blogfa.com/

شعری از ساغر بیننده وبلاگ

واژه ام را چاک چاکش میکنم

زنده زنده زیر خاکش میکنم

روی قلبم روی این تخته سیاه

مینویسم عشق پاکش میکنم

 

اینو ساغر خانم فرستاده

چه کسی میداند

چه کسی می داند
که تو در پیله خود تنهایی
چه کسی میداند
که تو در حسرت یک روزنه در فردایی
پیله ات را بگشا
تو به اندازه پروانه شدن زیبایی...

 

به نقل از وبلاگ

http://www.div4r.blogfa.com/

فراموش کن

فراموش کن...

مرا يک شب تحمل کن تا باور کني جانا

چگونه با جنون خود مدارا مي کنم هر شب

تمام سايه ها را مي کشم در روزن مهتاب

حضورم را زچشم شهرحاشا مي کنم هر شب

دلم فرياد مي خواهد ولي در گوشه اي تنها

چه بي آزار با ديوار نجوا مي کنم هر شب

کجا دنبال مفهومي براي عشق مي گردي؟؟؟؟

که من اين واژه را تا صبح معنا مي کنم هر شب...

 

 چون به روي دنيا ديده گشودم امر کردند دوست بدار و اکنون که دوست دارم مي گويند

 فراموش کن......!

عقاب  شعری جالب و طولانی ارزش خواندن داره بسیار

گشت غمناک دل و جان عقاب              چو از او دور شد ایام شباب

دیو کش دور به انجام رسید                  آفتابش به لب بام رسید

باید از هستی دل برگیرد                      ره سوی کشور دیگر گیرد

خواست تا چاره ناچار کند                     داروئی جوید و در کار کند

صبحگاهی ز پی چاره کار                     گشت بر باد سبک سیر سوار

گله کاهنگ چرا داشت به دشت           نا گه از وحشت پر ولوله گشت

وان شبان بیم زده دل نگران                 شد پی بره نوزاد دوان 

کبک بر دامن خواری آویخت                  مار پیچید و به سوراخ گریخت

...................................

به ادامه مطلب برید

 

ادامه نوشته

اینم شعری از دوستان

شكايت هاي قلبم را دوباره سرخ مي گريم
كه زردي نگاهم را به روي خود نمي آري

یه شعر دیگه از دوستان بیننده که عالیه

تو هم آخر توانستي به قلبم داغ بگذاري
و عشق آتشينم را ز سردي هيچ انگاري

تظاهر بود و مي گفتي مرا دوست مي داري
نمي دانستم به غير از من كسي را زير سر داري

هماره ياد تو همزاد چشمان تر من بود
چه هنگامي كه در خوابم چه در اوقات بيداري

تو دنياي دلم بودي چرا ترك وفا كردي
كه خون لاله از چشمم به يادت مي شود جاري

به ديده ياد سبزت را هميشه آب خواهم داد
اگر چه جاي دل سنگي درون سينه ات داري

به پايت زندگاني را فنا كردم نميداني
ندارم دل كه بينم از از دو چشمت اشك غم باري

شكايت هاي قلبم را دوباره سرخ مي گريم
كه زردي نگاهم را به روي خود نمي آري.

اینم یه تیکه از دوستان دادن گذاشتم

كنار ساحلم دورم ز دريا
شباهنگ است و اين خورشيد دنيا

نگاه بيقرار من گواه است
كه دل تنگم براي خود خدايا !!!

اینم شعری در مورد عشق

من عشق داده ام

که حال با عشق سمت خدا می روم ؟

من عشق طلب کر ده ام

که عشق ز خدا خو اهم ؟

من عشق را به دندان گر فته ام

که در افطار عشق می سو ز م ؟

من عاشق بو ده ام

که در مهمانی با ایز د خو اهان سفر ه طعام عاشقانه هستم ؟

که اگر چنین باشد

دیگر شکایتی نیست

بد خلقی نیست

بی حو صلگی نیست

ریا نیست

رو ز ه ای بهر فر یب خلق نیست

ادعائی نیست

دو ر و ئی نیست

و

هر چه هست عشق است

و

عشق بی ادعا عشق

وحال باید اندیشید

شعر تلخ-یکی از دوستان سرودن اسمشون نمی دونم

وقتی فهمید می خوامش خندید و رفت

التماس را توی چشمام دید و رفت

با همه خوبیهام بی وفا

رنگ غم به زندگیم پاشید و رفت

دیگه دل از همه دنیا سرده

کی میگه گریه دوای درده

بعد از اون چشم من دیگه خواب نداره

بس که گریه کردم چشام آب نداره

هر چی من بگم باز تمومی نداره

از غم و غصه هام

که حساب نداره

چه کنم ای خدا با دل شکسته

چه کنم با دلی که ز خون نشسته

میدونست مهرشو با جونم خریدم

اما از عشق اون جز ریا ندیدم

یه شعر به زبان هندی با ارمنی دقیق نمی دونم ولی جالبه

1388,08,11 ساعت 01:30

گیدوم گیدوم گام گاریباس گاریستاس گوراس، 

گیرا گیرا گیدوم گاریچیسته گوراس-تِ-ستاس گیرام 

گیرسدانته گودیگوریوم گامیچلا گیل-تِ-ریوستا، 

گار-دِ-بونو گامیسنولاس گادامدام گوراس-تِ-ستاس گیرام.  

اینم یه شعر زیبا که ماله خودم نیست نمی دونم ماله کیه

و حدس میزنم شبی مرا جواب می کنی

و قصر کوچک دل مرا خراب می کنی

سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای

ولی برای رفتنت عجب شتاب می کنی

من از کنار پنجره تو را نگاه می کنم

و تو به نام دیگری مرا خطاب می کنی

چه ساده در ازای یک نگاه پاک و ماندنی

هزار مرتبه مرا ز خجلت آب می کنی

به خاظر تو من همیشه با همه غریبه ام

تو کمتر از غریبه ای مرا حساب می کنی

و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت

که بعد من دوباره دوست انتخاب میکنی

شعر بدید

 

عزیزانی که شعر میگن میتونند بدن من بزارم رو وبم البته اگه قابل بدونن

برای این کار به قسمت شعر تو یا ش بده برید شعراتون رو میبینید البته تو نظرات بزارید شعرتون رو

با تشکر مدیر وبلاگ.

یکی از اشعار خوانندگان وبلاگ که برامون فرستادن

خانم صادقی این شعر ور لطف کردن در وصف امام رضا گفتن

یاد سقاخونه و یاد کبوترا شدم

خودمو سپردم و تو نوکرات رها شدم

برای یه نیم نگاهت آقا جون

از کجا با چه امیدی رنگ زائراشدم

.........

.........



همه ی امید مو گره زدم به این ضریح

تو خیالم تو حریمت رنگ کربلا شدم

میدونم لیاقت گوشه ی چشمتو نداشت

این اسیر نفس و منم که بی وفا شدم........س.محمدصادقی