شعر جدید خودم.........
نیلوفر آبی
این همه بی تابی
من ماندم و عشقت
این همه ویرانی
سهم من از تو من
سهم تو از من.من
و ادامه دارد..........
کپی برداری فعلا مدیونی دارد................
نیلوفر آبی
این همه بی تابی
من ماندم و عشقت
این همه ویرانی
سهم من از تو من
سهم تو از من.من
و ادامه دارد..........
کپی برداری فعلا مدیونی دارد................
همین روزا بمیرم
حالا که من تنهام میخوام
همین جوری بمیرم
یه روز خوش ندیدم و
نمی خوامم ببینم
خرابه سقف این دلم
همین روزا میریزه
تو هم دعا کن که شاید
کمی زودتر بریزه
عاشقت شد و سپس رسوا شد
از تو پرسیدم من.که تو هم دل داری؟
تو فقط میگفتی دل من گم شده است
حال من مرده ام و می بینم...
تن من در فبر و دل تو پیدا شد
شاعر: م.ب
صبح تا شب فکر دل فکر منه
صاحب تنهایی هام وغصه هام
عاشق آه دل و اشک چشام
خستگی هام و با جون و دل خرید
لحظه های عاشقی رو آفرید
زنده کرد روح من و با نور عشق
روح داد عشق منو با اشک چشم
به خودش خوردم قسم تا زنده ام
هر نفس با عشق یادش میکنم
دلنواز و عشق باز است یار من
دیوانگان را دوستدار است یار من
شاید از خود تو بپرسی او کیست؟؟
او خدا است جز خودش معبود نیست
منتظر یه نامه
وقتی که یارم بیاد
پایان غصه هامه
گفتی که بودن تو رفتن آبرومه
چی میشد عاشق بشی
این هنوز آرزومه
هر چی داشتم صداقت
کردی بجاش خیانت
همش بهم میگفتی
جدایی شده عادت
هنوز با تو یه رنگم
هنوز دلم همونه
ولی دله سنگ تو
مثل رنگین کمونه
میدونی که عاشقم
منو نگاه میکنی
تا که دیوونت میشم
منو رها مکنی
شاعر: م.ب
تو در خیال من بازیگری کوچک/
من نقش یک عاشق/
تو بازی ام کردی/
چون گریه میکردم /
کوتاهترم کردی/
چون عاشقت بودم/
دیوانه ام کردی/
آسان بریدی دل/
ویرانه ام کردی/
حالا که تو رفتی /
پایه تو میمونم/
چون دل نشد آرام/
اینگونه می گویم/
هر چند من نقشم/
هرچند کوتاهم/
اما بدان عشقم/
در یاد میمانم/
/////////////////////شاعر:م.ب
باریکلا نازنین
قلب من دست تو بود
دید آخر خورد زمین
آره قلب من شکست
تیکه شد روی زمین
تو خیالتم نبود
دیدی و رفتی همین؟
بودنت تو قصه بود
توی رویا های من
رفتی و قلبم شکست
گوشه ای ساکت نسشت
چشماشو آروم بست
قلب من کشته شد و
بعد تو دیگه نزد
م.ب
مجادله در ادبيات بر سر يک خال
حافظ
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سمرقند بخارا را
صائب تبريزي
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چيز مي بخشد ز مال خويش مي بخشد
نه چون
حافظ که مي بخشد سمرقند و بخارا را
شهريار
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس که چيز مي بخشد بسان مرد مي بخشد
نه چون صائب که مي بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور مي بخشند
نه بر آن ترک شيرازي که برده جمله دلها را
فاطمه دريايي
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنيا را
نه جان و روح مي بخشم نه املاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم؟
چه معني دارد اين کارا؟
و خال هندويش ديگر ندارد ارزشي اصلأ
که با جراحي صورت عمل کردند خال ها را
نه حافظ دارد املاکي، نه صائب دست و پا ها را
فقط مي خواستند اين ها، بگيرند وقت ما ها را.....؟؟
محمد بخشی
اگر دعوا سر ملک است
دهم هرچه بنامم هست
اگر دعوا سر خال است
چه بسیار خال در دنیاست
اگر دعوا سر هند و بخارا و سمر قند است
دل حافظ بنازم که خودش شهری پر از قند است
سرو دست و تن و پا هم
برای عاشقی بس نیست
که هر کس دست و پارا داد
بگوید عاشق ما است
عزیزان حرف حافظ بر گمانم این باشد که
اگر آن یار دلخواهم بدست آرد دل من را
نخواهم چیزی حتی
سمر قند و بخارا را.
و تو که گفتی ای شاعر
که دیگر خال هندو نیست
تو هم چشمی گشا شاید ببینی خال هندو را
م.ب
اینم یه جور دیگش از طرف امیر بیننده وبلاگ
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا معلومه خیلی تو کارش وارده باید بهش جایزه داد.

وای چقدر بی احساس
ضربه خورد این گل یاس
محسنش در بغلش
خون جگر شد گل یاس
شاعر:م.ب
تقدیم به حضرت زهرا و محسنش
ما که خوب میدانیم دنیا دست کیاست
دنیا دست تو و دست (ریا)ست
م.ب
دیدگانت دارد گره ای با مهتاب
دل و جانت گله ای از آفتاب
که چرا میتابد
این چنین پر رونق
و چنین میسازد
نور مهتاب بی جان
آری مهتاب گله دارد از نور
نگران سحر است
که بتابد خورشید
و نباشد اثری از مهتاب
آری آن دم که بتابد خورشید
مه و مهتاب همه محو شوند
نگرانی کافی است
تو اگر مهتابی
و اگر سرد تر از خورشیدی
بر دلم میشینی
تو اگر مهتابی
در دلم می مانی
نگرانی کافیست
چون برای دل من
تو همان خورشیدی
تو همان خورشیدی
تو خود خورشیدی
شاعر : م.ب
گنه من همه از عشق نبود
دل من عاشق هر کس نبود
تا نبودی عشق را هرگز نمی دانستم
آمدی با نگهت مست شدم
آری آن دم دیگر
معنی عشق رامن
همه میفهمیدم
وتو بودی که مرا با تمام گرمی
آری از عمق وجود
بی کلک.بی نیرنگ
با صداقت بی دروغ
درک میکردی و میفهماندی
به من این جمله سر در گم را
که فقط با تو خوشم
و دگر نیست مرا هم نفسی
حال من میخواهم جمله ای را گویم
به تو ای عشق من
که من عاشق هستم
این چنین بی کلک و بی نیرنگ
با صداقت با عشق
تو کجایی که دلم لاجرم میگرید
درد دل از اینست
که تو خاستی گفتی
من که خاستم رفتی
این چنین بی خبر و بی حکمت
درد من از این است
تو چرا این همه دیوانه بُدی
من چرا این همه دیوانه شدم
آری پاسخ اینست
که تو چون یکشبه دیوانه شدی
یکدفعه دل کندی
ولی من قصه دیگر دارم
قصه من اینست
عاشقی درس تو بود
دل من دست تو بود
عاشقی آموختم
رد شدن را هرگز
رد شدن مرحله ای از عشق بود
و تو میدانستی
من نمی دانستم
که همیشه استاد
همه چیز را به شاگرد نخواهد که گفت
حیف که من عاشق تو بودم هستم عشقم
و اگر جز این بود
زیر دینم بودی
که چرا این همه میدانستی
و سکوتی پر مرگ
هدیه دادی تو به من...
شاعر م.ب
بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین
سخن من نبود و نخواهد و نیست
سخن من این است
با دو چشم بسته
جوی و عمر رو به فناست
گذری در کار نیست
لحظه ها یکسان اند
بی هدف میگذرند
و تو نیز بی ثمره
این چنین میگویند
چشم را باید دوخت
دل را آتش زد
پاها بسته شوند
عاشقی باید کرد
این جنین بی حرکت
جشم را باید............ادامش باشه بعد
شاعر م.ب
شعر ناقص است
بدلیل...........
ورژن جدید شعر
مژده ای دوست مسیحا نفسی می آید این نشد غصه نخور آن دگری می اید
اولش دزدی بود آخرش از خودم بود
امید
هی گله کردی چرا من
همش نا امیدی دارم
باشه عشق من عزیزم
دیگه نا امید نمی شم
گفتی دوست دارم که حرفات
همش از امید باشه
امیدم تو هستی عشقم
نزار نا امیدی باشه
دوست دارم کنار تو باز
بشینم دوباره اینجا
بگم عاشق تو هستم
تو نگی باشه تا فردا
اگه نا امید بودم
حالا از امید میخونم
امیدم تو هستی عشقم
نزار نا امید بمونم
عزیزم صبوری کن
فاصله اذیت میکنه
حرف تو این روزا اینه
عزیزم صبوری کن
دوای درد تو اینه
می دونم سخته برات
اما نمیشه کاری کرد
قسمت که دور باشم
فقط میشه صبوری کرد
مدتی که بگذره
خودم سراغ تو میام
فکر نکن جداییه
دوباره پیش تو میام
دوری و فاصله سخته
اینو دنیا میدونه
تو فقط چند سالی صبر کن
تا نگن نمی تونه
یاد خاطرات با هم بودنو
تازه کن هر شب با خودت
می دونم که عشق عذابه
حتی وقتی با هم هستیم
این عذاب خیلی قشنگه
جون کنار من نشستی
م.ب
عشق یعنی،یک سخن از عمق دل
عشق یعنی،لیه شدن در حد گل
عشق یعنی ،مرم پاک نگاهت
عشق یعنی،خاک شدن بر زیر پایت
عشق یعنی،یاد یار در هر دیار
عشق یعنی،باران بشو بر من ببار
عشق یعنی،خواستنت با هر چه نقص
عشق یعنی،مال ماس،هر آنچه هست
عشق یعنی،زندگی در طول عمر
بقیه در ادامه مطلب
شمع را پروانه ها آتش زدند
دوستان از پشت به ما خنجر زدند
توکه هم پروانه ای هم دوستم
به خداوندت قسم دادم مرا آتش مزن
یاد من یاد تو آورد که من مست بودم مست چشمان تو و نرگس سر مست بودم
عشق من رو به تو آورد تو رو گرداندی خنده روز و شب من بود،توام گریاندی
اگر می دانستم
این چنین پاییزم
تو بدان
من هر دم
به تو می بالیدم
یاد من،یاد تو آورد که من مست بودم
مست چشمان تو و نرگس سر مست بودم
عشق من رو به تو اورد تو رو گردادندی
خنده ،روزو شب من بود توام گریاندی
م.ب